چون ز فرق اکبر اندر کارزار | متن مداحی | حاج حسن خلج

چون ز فرق اکبر اندر کارزار

چون ز فرق اکبر اندر کارزار

معنی شق ‌القمر شد آشکار

ارغوانی گشت مُشکین سنبلش

ریخت روی نرگس و برگ گلش

موی او شد تا زخونش لاله فام

طره ‌اش را شد سیه روزی تمام

هرچه تیر آمد به جسمش در نبرد

جای آن چشمی شد و خون گریه کرد

بر جراحاتش که جای شرح نیست

با هزاران دیده جوشن می‌گریست

هرچه او از تشنگی بی ‌تاب بود

تیغش از خون عدو سیراب بود

آنچه دشمن کرد با وی در نبرد

صدمه باد خزان با گُل نکرد

تا ز قحط آب و تاثیر هوا

شد دو یاقوتش بدل بر کهربا

بسکه خون از هر رگش جوشیده بود

سرو از گل پیرهن پوشیده بود

چون شد از دستش عنان صبر و تاب

ناگزیر افتاد بر یال عقاب

گفت با آن توسن تازی نژاد

کای به جولان برده گوی از گردباد

ای بُراق تیز جولان را قرین

وی عنان گیرت کف روح ‌الامین

ای همه اوصاف رَفرَف در خورت

وی ملائک چاکر و میر آخورت

ای مبارک توسن فرخ سرشت

وی چراگاه تو بستان بهشت

ای هلال ماه نو نعل سُمَت

وی خجل گیسوی حورا از دُمت

ای پی تعویض نعلت تا به حال

آسمان آورده ماهی یک هلال

کار میدان داری من شد تمام

وقت جولان تو شد ای خوش خرام

سعی کن شاید رسد بار دگر

دست امیدم به دامان پدر

اندکی گر غفلت از رفتن کنی

راکبت را طعم دشمن کنی

گر به چالاکی از این میدان جنگ

رو به سوی خیمه کردی بی ‌درنگ

اندر آنجا ای سمند تیزرو

از کنار خیمه لیلا مرو

کآگه از حالم اگر لیلا شود

بعد از این مجنون این صحرا شود

نجمه گر بیند مرا بی گفتگو

داغ قاسم تازه گردد نزد او

از کلام اکبر و تأثیر او

جست از جا اسب آهو گیر او

کز قفای او در آن صحرای مرگ

تیر باران شد به مانند تگرگ

من نمی‌ دانم خدا داند که چون

با عقاب اکبر ز میدان شد برون

برگ گل گر دیده باشی دست باد

می‌ توان ز آن اسب و اکبر کرد یاد

تا نبیند راکبش را پایمال

وام کرد از تیر دشمن پر و بال

گرچه از پیکان آن قوم عنود

ز ابتدا هم بال و پر بگشوده بود

گر جز این باشد سخن ای نکته یاب

بی مسما میشود اسم عقاب

آن که نامش را عقاب اول نهاد

دیده آن قدرت از او اندر نهاد

چون عقاب از صحن میدان پر گرفت

ضعف کم کم دامن اکبر گرفت

از کفش تیغ و ز سر افتاد خود

دست و سر دیگر به فرمانش نبود

شد رها از دست او یال عقاب

گشت بیرون هر دو پایش از رکاب

هم چو برگی کاوفتد از باد سخت

میل هر سو میکند جز بر درخت

اکبر گل چهره نیز از پشت زین

طاقتش شد طاق و آمد بر زمین

بود گفتی خاک هم چشم انتظار

تا که جسمش را بگیرد در کنار

شاعر: صابر همدانی

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.