یکی با نیزه اش از پشت میزد | متن مداحی | حسین سیب سرخی

یکی با نیزه اش از پشت میزد

یکی با نیزه اش از پشت میزد

یکی با چکمه و با مشت میزد

خودم دیدم سنان دائم الخَمر

حسینم را به قصد کشت میزد

***

یک عده روی غارت سر شرط بسته اند

یک عده روی خود و سپر شرط بسته اند

یک عده روی مشک قمر شرط بسته اند

ای وای روی زیور و زر شرط بسته اند

من تازیانه میخورم و تو نفس بگیر

برخیز و معجری که ربودند پس بگیر

***

گفتی زمان وداعت صبور باش

هنگام قتل و سیلی و غارت صبور باش

بنگر به حال خواهر زار و تکیده ات

حرفی بزن با زینب قامت خمیده ات

آن قاتلی که در بر ما مست می کند

انگشتر عقیق تو در دست می کند

***

طاقت بیار لشکرت ای شاه می رسد

طاقت بیار مادرت از راه می رسد

ای کاش چوب کفر به ایمان نمی زدند

با خیزران به قاری قرآن نمی زدند

آتش به خیمه های پریشان نمی زدند

نیزه به پهلوی تو حسین جان نمی زدند

***

دیدی هلال آب نیاورد و دیر شد

دیدی که کهنه پیروهنت غرق تیر شد

دیدی تمام پوشش تو یک حصیر شد

زینب کنار جسم تو یک باره پیر شد

 

 

.
.

شب عاشورا محرم 1399 حاج حسین سیب سرخی

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.