به کف چون جان گرفتم تا کنم تقدیم جانانت

به کف چون جان گرفتم تا کنم تقدیم جانانت

گلویت را سپر کن تا بگیرم پیش پیکانت

تکلّم کن تکلم کن بگو من آب می خواهم

تلظی کن تلظی کن فدای کام عطشانت

ز بی آبی نمانده در دو چشمت قطره اشکی

که تر گردد لب خشکیده ات از چشم گریانت

ز حجم تیر و حلق نازکت گردیده معلومم

که خواهد شد جدا از تن سر چون ماه تابانت

نه ناله میزنی نه دست و پا نه اشک میریزی

مزن آتش مرا این قدر با لب های خندانت

نگویی کس نشد هم بازی ات بر گرد گهواره

شرار تشنگی تا صبح بازی کرد با جانت

به تیر دوست ای سر تا قدم عاشق تبسم کن

بشین در دامن زهرا و با محسن تکلم کن

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.