تا ز دنیا رفت آن طفل حزین

تا ز دنیا رفت آن طفل حزین

انبیا را بانگ امد این چنین

استان بوسید که ان ماه امد

طفل ثارالله از راه امده

این ندا از بارگاه رب رسید

از خرابه قاصد زینب رسید

امد و از ال یاسین دل ربود

روی دوش باب جا خوش کرده بود

مصطفی امد به استقبال او

مرتضی بگرفت زیر بال او

اصغر امد کاسه ابی به دست

هم ره محسن کنار او نشست

اکبر امد تا ببوسد روی او

شرمگین امد به دیدارش عمو

از صدای ناله خیر النساء

عرش اعلا شد زمین کربلا

فاطمه اغوش خود را باز کرد

طفل را در بر گرفت و ناز کرد

گفت ای ایینه رخسار من

هر دو چشمت همچو چشم تار من

تک تک اعضای تو چون مادر است

روی تو از روی من نیلی تر است

گرچه ارام دل طاها منم

خود بگو زهرا تو هستی یا منم

ای مه سرخ و کبود روشنی دامنم

فاطمه کوچکت ام ابیها منم

همسفر نیزه ها از چه تو دیر امدی

مژده ازادی ام همچو اسیر امدی

ای که به دیدار من از ره دور امدی

تاه شده داغ من چون ز تنور امدی

ای سر بر دامن سوخته همچون دلم

از شب هجران تو گشته پر از خون دلم

ای که تو بر سفره دامن من چون دری

جای طعام ای پدر غصه من می خوری

کیست امشب در دل طوفانی او جا کند

قطره های تاولش را راهی دریا کند

گرد و خاکی گشته بود اما هنوز ایینه بود

صفحه ایینه را فردای محشر وا کند

تار و پودی از لباس مندرس گردیده اش

می تواند دیده یعقوب را بینا کند

او که دارد پنجه مشکل گشا قادر نبود

چشم های بسته بابای خود را وا کند

گیسویش را زیر پای میهمانش پهن کرد

انقدر فرصت نشد تا بوریا پیدا کند

خشت های این خرابه سنگ غسلش می شود

یک نفر باید دوباره غسل یک زهرا کند

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.