محرم 99 کلیک کنید

حاج محمد رضا طاهری – خورشید کربلا رو به زواله

خورشید کربلا رو به زواله

خورشید کربلا رو به زواله عشق حسین مگه به سن و ساله

ای وای عموی من تشنه و زخمی توی گوداله

بعد قاسم جا موندم تو خیمه حسرت خوردم

سپر نداشتم واست پیکرمو آوردم

عموی من تنها نیست من که نمردم

اومدم تا لب گودال بی ادب چکمتو بردار

عمه جون برو به خیمه خدا نگهدار

****

عرش خدا چرا نقش زمینه خنجر کشیدشه سنگینه سینه

پاشو عمو بریم که عمه زینب داره میبینه

چرا نیام من وقتی فدات شده شیش ماهه

سینه تو از امروز مزار عبد الله

مادرتم انگاری تو قتلگاهه

کشتنت با لب تشنه کشتنت زخمی و بی سر

کشتنت برات بمیرم غریب مادر

****

چی شد که ذوالجناح پاشو میکوبه دیگه تمومه کار تنگ غروبه

راهی لشکری سمت خیام و حرم آشوبه

تو شعله ها دختر ها همش زمین میخوردن

نبود اگر که زینب یکی یکی میمردن

تو خیمه ها هر چی بود همش رو بردن

زینب و لشکر اغیار زینب و رخت اسیری

روضه رو اگه بفهمی باید بمیری

***

ابن الکریمم و پسر شاه بی حرم

از خیمه آمدم به تماشای دلبرم

من از تبار شیر جمل هستم ای سپاه

ده ساله ام ولی ز رگ و خون حیدرم

خون حسن میان رگم موج میزند

گردن زده ز ازرق شامی برادرم

از خیمه پا برهنه دویدم به قتلگاه

افتاده شاه روی زمین در برابرم

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0