اشعار محرم 1401 کلیک کنید

من زندم به عشق اینکه * کربلایی حسین طاهری

من زندم به عشق اینکه
اشعار ماندگار
1

من زندم به عشق اینکه

من زندم به عشق اینکه

سنگت رو به سینه بکوبم

دوست دارم برات یه مرقد

رو خاک مدینه بکوبم

سفره داره جهان خان زمین و زمان

عالم همه میدونن سفره ی تو عظیمه

عاقبت میبینن که پادشاه و گدا

انواع خیریه ها تو حرم کریمه

تو سفره داره این عالمِ امکانی

حضرت جانانی

به دلای فقرا تو سر و سامانی

عشق بی پایانی

تو برا منه گدا بهترین سلطانی

حسن جانم حسن جانم

ای جانم حسن جانم

****

رو دستای پیغمبر شد

قنداق تو قبله ی حاجات

به لطف قدومت آقا

زهرا میشه مادرِ سادات

ماه بی مثلی ای زندگی علی

دنیا به مرحمت مقدم تو بهاره

آخرش میذارم سر زیر پای شما

جونم فدای شما قابلتو نداره

عمریه که من به عشق  تو بیمارم

دلبر و دلدارم

به علی قسم که من خیلی دوسِت دارم

ای همیشه یارم

تا ابد رها نکن دستمو بیچارم

حسن جانم حسن جانم

جهت دانلود صوت کلیک کنید

.

با نوای کربلایی حسین طاهری
ولادت امام حسن مجتبی 1401
خرید آنلاین کتاب مداحی 1401 »» کلیک کنید
اشتباهات تایپی متن مداحی را اطلاع بدید
.

www.instagram.com/mohjat_net
t.me/mohjat_net
www.aparat.com/mohjat
www.Mohjat.net
.

 

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …