محرم 99 کلیک کنید

حاج محمود کریمی – ناباورانه میبرم ای باورم تو را

ناباورانه میبرم ای باورم تو را

ناباورانه میبرم ای باورم تو را

ناباورانه غرق به خون تا حرم تو را

سخت است روی سطح عبا جمع کردنت

پاشیده ‌اند بس که به دور و برم تو را

پا را مکش که شیون زن‌ ها بلند شد

سوگند می‌ دهم به دل دخترم تو را

لبخند ها بلند تر از قبل می ‌شود

وقتی که می ‌کشم به دو چشم تَرم تو را

حالا صدای هلهله‌ ها هم بلند شد

یعنی که آمده ببرد خواهرم تو را

جای من شکسته ببین در میان خون

با دست خُرد شانه زده مادرم تو را

وای از حرم که می‌ نگرد ساعتی دگر

بر نیزه می‌ برند کنار سرم تو را

می‌ خواستم بغل کنمت باز هم ولی

تکه به تکه در بغلم می ‌برم تو را

***

همینه حال بابایی که دیگه جوون نداره

ای عصای پیری من واسه چی تو رو شکستن

چرا با دستای نیزه اومدن چشمات و بستن

الهی هیچ کسی اینجور داغ بچش و نبینه

باغبون نیاد کنار بدن گلش بشینه

حالا من موندم و جسیم که برام خیلی عزیزه

همه ترسم از اینه که تنش بهم بریزه

با یه حسرتی کنار گل پرپرم میشینم

با یه زحمتی تنش رو میون عبا میچینم

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0