اشعار محرم 1401 کلیک کنید

نریمان پناهی – وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
اشعار ماندگار
2

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده ‏اى

آب از هیبت عباسى تو مى‏ لرزد

بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده ‏اى

به سجود آمده ‏اى یا که عمودت زده‏اند

یا خجالت زده ‏اى وه که چه زیبا شده ‏اى

یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت

کمر خم شده را غرق تماشا شده‏ اى

منم و داغ تو و این کمر بشکسته

توئى و ضربه‏ اى و فرق ز هم وا شده ‏اى

سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى

اندکی فکر خودت باش ببین تا شده ‏اى

مانده‏ ام با تن پاشیده ‏ات آخر چه کنم

اى علمدار حرم مثل معما شده‏ اى

مادرت آمده یا مادر من آمده است

با چنین حال به پاى چه کسى پا شده ‏اى

تو و آن قد رشیدى که پر از طوبى بود

در شگفتم که در این قبر چرا جا شده ‏اى

***

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

خار و خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیست

خاک عالم به سرم کز اثر تیر و سنان

جای یک بوسه من در همه اعضای تو نیست

***

تو طبیب دل بیمار منی

سید سرور سالار منی

ابوفاضل مدد

تن من شعله ور از آتش عشق تو

شفای تن تب دار منی

ابوفاضل مدد

****

کودکان در حرم افروخته اند

چشم امید به من دوخته اند

بسکه گفتند عمو تشنه لبیم

به خدا قلب مرا سوخته اند

 

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

2 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …