اشعار محرم 1401 کلیک کنید

کربلایی نریمان پناهی – یا ابالمظلوم کی بریده گلوتو

یا ابالمظلوم کی بریده گلوتو این طور از قفا
اشعار ماندگار
2

یا ابالمظلوم کی بریده گلوتو این طور از قفا

یا ابالمظلوم کی بریده گلوتو این طور از قفا

یا ابالمظلوم کی سرت رو شکسته با سنگ جفا

یا ابالمظلوم

لب تشنه پیش دو دریا کشتنت

یک لشکر تنهای تنها کشتنت

میدونستن خوبی اما کشتنت

یا ابالمظلوم گیسوانت هنوزم میده بوی خون

یا ابالمظلوم روی صورتته جای خیزرون

یا ابالمظلوم دیدمت توی تشت و رنگ و روم پرید

یا ابالمظلوم دندوناتو شکستن تو بزم یزید

یا ابالمظلوم میرسه به مشامم بوی پیرهنت

یا ابالمظلوم پیش چشمای عمه بدجور کشتنت

یا ابالمظلوم

لب تشنه پیش دو دریا کشتنت

یک لشکر تنهای تنها کشتنت

میدونستن خوبی اما کشتنت

یا ابالمظلوم جون دادم دیگه از بس تازیانه زد

یا ابالمظلوم سوی چشممو برده سیلی و لگد

یا ابالمظلوم عمه گفت که یتیمم اما میزدن

یا ابالمظلوم اسمتو که میبردم هر جا میزدن

 

 

.
.

شب سوم محرم 1399 کربلایی نریمان پناهی

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

2 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …