متن شعر
امان از این غروب دلگیر
این لحظه سخت و نفس گیر از این همه نیزه و شمشیر
ای وای از هجوم لشکر و غربت تو
ای وای پا گذاشتن به روی صورت تو
ای وای ای وای
ای وای صف کشیدن نیزه ها دور تنت
ای وای هر کدوم سهمی میخوان از بدنت
****
فاتحه زینبو خوندن
بد جوری قلبمو سوزوندن نیزه رو تو تنت شکوندن
ای کاش دست و پا نمیزدی جلو چِشَم
ای کاش خنجر کهنشو تیز می کرد یه کم
ای کاش ای وای
ای کاش اعتنا میکرد یکی به خواهشم
ای کاش سرتو نمی برید جلو چِشَم
.
![]()
کربلایی نریمان پناهی
برای دریافت جدیدترین اشعار
به کانالهای مهجه بپیوندید
t.me/mohjat_net
eitaa.com/mohjat_net
rubika.ir/mohjat_net
ble.ir/mohjat_net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر