متن شعر
ای شیشه ی عمر علی
خوردی ترک پیش چشم
از چادر خاکی تو
زهرا خجالت میکشم
از جنگ برگشتی مگه
انقدر که زخمات کاریه
از چادر خاکی تو
انگار هنوز خون جاریه
جای غلاف مونده رو پیکرت
ای باخبر از غم حیدرت
سخته بگم پیش چشم همه
خوردی زمین بی هوا فاطمه
فاطمه یا فاطمه فاطمه
****
جوری میون کوچه ها
زد با غلافش بی هوا
دیگه بعیده بعد از این
دستای تو بالا بیاد
از لحظه ی افتادنت
هرچی بگم بازم کمه
کاشکی میشد من جای تو
آتیش بگیرم فاطمه
میبینمت روی خاک توی دود
میبینمت صورتت شد کبود
موندم با این حسرت و واهمه
جوری زدن پا نشی فاطمه
****
باشه قرار ما دو تا
تنگ غروب تو کربلا
اونجایی که شمر و سنان
دارن میان تو قتلگاه
این پیکر خسته چقدر
تیر و سنان میخواد مگه
دفن تنی که بی سره
چند روز زمین میخواد مگه
سنگین شده سینه ی تو حسین
گریون شده از غمت عالمین
از روی تل میبینه خواهرت
خنجر داره میبُره حنجرت
.
حسین سیب سرخی
روز شهادت فاطمیه اول 1404
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید
Telegram | Eitaa | Bale | Rubika
مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر