متن شعر
بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست
به تن این همه سردار سری نیست که نیست
بنویسید که خورشید به گودال افتاد
و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست
آتش از بال و پرِ سوخته جان میگیرد
زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست
یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد
پس از این اُمِ بَنین را پسری نیست که نیست
یا به آن مادرِ سرگشته بگویید نگرد
چون ز گهواره ی اصغر خبری نیست که نیست
تازیانه به تَسَلایِ یتیمان آمد
تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست
.
![]()
سید مهدی میرداماد
برای دریافت جدیدترین اشعار
به کانالهای مهجه بپیوندید
t.me/mohjat_net
eitaa.com/mohjat_net
rubika.ir/mohjat_net
ble.ir/mohjat_net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر