متن شعر
حالا که نیست مادر من هست دخترت
از مسجد مدینه که خیری ندیده ای
یادت که هست کوچه و پهلوی یاورت
دلشوره ام شبیه هراس مدینه است
رنگ کبود پر شده در دیده ی ترت
علی علی یا حیدر
آیا زمان رفتن تو سوی مادر است
خیلی به یاد فاطمه ای روز آخرت
من قصد کرده ام که اگر رفتنی شدی
گیسوی خویش پهن کنم در برابرت
چه ضربه ای زدند که ای کاش میزدند
آن ضربه را به جای تو بر فرق دخترت
علی علی یا حیدر
چه ضربه ای زدند که ابرو شکاف خورد
چه ضربه ای زدند که افتاد پیکرت
خون از بدن کنار زدن عادت من است
آن روز خون سینه و حالا سحر سرت
شعر: علی اکبر لطیفیان
.
کربلایی نریمان پناهی
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحهی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر