حس میکنم امشب شب آخر شد و تو فکر رفتنی محمدرضا بذری + متن شعر

بازدید: 998 بازدید
محمدرضا بذری
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

متن شعر

حس میکنم امشب شبِ

آخر شد و تو فکر رفتنی

اما بدون که توی این شهرِ

غریب تنها کَسِ منی

کی باورش میشه دارم

کفن برات آماده میکنم

فرصت نمونده دارم از

نور تو استفاده میکنم

این شبای آخری زود گذشت

بین دیوار و در و دود گذشت

این شبای آخری سرد گذشت

آخ که با شب گریه و درد گذشت

از کوچه با رد سرخِ کشیده برگشتی

رشیده اومده بودی خمیده برگشتی

****

تو این سه ماه آخری

شب تا سحر خیره به در شدم

این روز آخر کار خونه کردی و

شرمنده تر شدم

حس میکنم چیزی میخوای بگی

چرا اینقدر معذبی

زینب باید تو بغلت باشه

تو تو آغوش زینبی

این سه ماهِ آخری آب شدی

هی منو دیدی و بی تاب شدی

این سه ماه هی دست به دیوار شدی

شب به شب با گریه بیدار شدی

تو قد خمیده نبودی شکسته برگشتی

چی شد که از درِ خونه نشسته برگشتی

.

برای دانلود صوت کلیک کنید

محمدرضا بذری
شب 3 فاطمیه دوم 1404
.
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحه‌ی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.

مشاهده متن کامل