داشتی میرفتی از حرم دم غروب بود محمدرضا بذری + متن شعر

بازدید: 584 بازدید
محمدرضا بذری
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

داشتی میرفتی از حرم دم غروب بود

متن شعر

داشتی میرفتی از حرم دم غروب بود

منو میبردی با خودت اینجوری خوب بود

بمیرم از عطش لبات یه تیکه چوب بود

دیدم خواب که دارم میارم برات آب

با سیلی شمر بود پریدم من از خواب

چی با زندگیم شد رقیه یتیم شد

به دندون کشیدن تو رو مثل گرگا

زورم میرسید کاش به آدم بزرگا

مگه میره یادم من از پا فتادم

ای وای رقیه

****

برا تموم قافله دعا میکردم

سر رباب با حرمله دعوا میکردم

گهواره ی اصغرو کاش پیدا میکردم

دیدم که سرش رو گرفته روی دست

روی نیزه با روسری خودم سرو بست

داداشی نیفتی یه خواهر نگفتی

با طعنه لگد زد اینم یادگاری

میگفتم میخواستی عموتو بیاری

میخندید و میزد عموتم نیومد

ای وای رقیه

****

تنور خولی دیدمت تازه شنیدم

سنگا تو رو بوسیدنو من نبوسیدم

فدا سرت کجاست تنت دیگه بریدم

غرورم شکسته من حالم خرابه

مگه عممون جاش تو بزم شرابه

تنم سرد و بی حس سنان صدر مجلس

بابایی بمیرم سرت ضربه دیده

هنوز رو لبت جای چوب یزیده

توونم رو برده سر نیزه خورده

برای دانلود صوت کلیک کنید

محمدرضا بذری
شب 3 ماه محرم 1404
Telegram: @mohjat_net
Eitaa: @mohjat_net
Rubika: @mohjat_net
www.Mohjat.Net

مشاهده متن کامل