در بین بستری و مداوا نمیشوی
بانوی آسمانی من پا نمیشوی
برخیز ای شکوه ی باغ بهاری ام
برخیز ای توسل شب زنده داری ام
برخیز و حال و روز مرا رو به راه کن
با چشم کم سویت به علی هم نگاه کن
زهرِ بدون یار شدن را کشیده ام
من کم محلی از همه ی شهر کشیده ام
تنها تو اعتنا به کلامم کنی بس است
جای تمام شهر سلامم کنی بس است
برخاستی و شد پره خون جای پیکرت
آلاله کاشتی وسط باغ بسترت
خونابه را به ورطه ی سیلاب میکشی
این رخت خواب را چقدر آب میکشی
مرهم به پیش زخم تنت سد نمیشود
رد غلاف بازوی تو رد نمی شود
دردت به جان من تو قنوت دعا نگیر
با دست بی تعادل خود ربنا نگیر
حجم غم تو در دل من بی حساب شد
آن بانوی رشیده ی من آبِ آب شد
ثانیه های رفتن تو تند می شود
دارد نفس نفس زدنت کند می شود
با سنگ شیشه ی دل من را محک زدند
آیینه ی مرا وسط کوچه کتک زدند
در کوچه خاک بوی لباس تو را گرفت
آن تکه گوشوار تو را مجتبی گرفت
مهتاب من سری به دل شب نمیزنی
شانه به زلف درهم زینب نمیزنی
گیسوی پر گره شده را غرق بوس کن
زینب بمان و زینبمان را عروس کن
خانوم دعای رفتنت از خانه زود بود
خانوم سه ماه آخر عمرت کبود بود
آه ای کتاب عشق که بندت گسسته شد
آه ای کبوتری که پر تو شکسته شد
لطفاً بمان و ترک نکن اهل لانه را
بگذار رو به راه کنم وضع خانه را
من آن دری که بر سر تو خورد میکَنم
آن میخ کج که بر پرِ تو خورد میکَنم
ای خانه دار عرش سرت درد میکند
جارو نزن تمام پرت درد میکند
این آسیاست گریه نموده به حال تو
دستاس خانه سرخ شد از شرم بال تو
من دست هم به لقمه ی امشب نمیزنم
نانی که پخته ای به خدا لب نمیزنم
دست از کفن بشوی و علی را کفن نکن
اینقدر خون به قلب حسین و حسن نکن
بس کن که آفتاب امیدم غروب کرد
دیدی لب حسین تو را گریه چوب کرد
بی تو حسین چشم به خوابی نمیزند
این تشنه, لب به کاسه ی آبی نمیزند
باشد برو محل نده زهرا به اشک و آه
باشد قرار و وعده ی ما بین قتلگاه
.
متن شعر روضه
ایام فاطمیه شهادت حضرت زهرا
مهجه؛ متن مداحی و مولودی
مشاهده و دریافت جدیدترینها
در شبکههای اجتماعی
ID: @mohjat_net
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر