متن شعر
رهام کن که میبینم عمه جون
کشیدن عمومو به خاک و خون
میبینی که تکیه زده به اون
نیزه شکسته
هرچی صدا زدم بسه دیگه نزن
انگار نمیرسه اصلاً صدای من
گودال شاهده که بی حیا میزد
اون با غلاف تیغ این با عصا میزد
***
طاقت ندارم این همه تنها ببینمت
وقتی که چله چله کمان تیر میکشد
این بغضِ جانسِتان که تو بیکسترین شدی
پای مرا به بازی تقدیر می کشد
اینکه ز هر طرف نفست را گرفته اند
آن کوچه را به مَسلخ تصویر میکشد
.
سید مهدی میرداماد
برای دریافت جدیدترین اشعار
به کانالهای مهجه بپیوندید
t.me/mohjat_net
eitaa.com/mohjat_net
rubika.ir/mohjat_net
ble.ir/mohjat_net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر