متن شعر
سلام الله علی من عنده اسرار یزدانش
تعالی الله از این منزلت زین رتبه و شانش
سلام الله علی من عنده علم الکتاب آری
شهادت میدهد بر علم او آیات قرآنش
منور کرد بیت الله را در شام آغازش
مشرف کرد بیت الله را در صبح پایانش
کلیم الله را دیدم کنار وادی طورش
خلیل الله را دیدم یکی از ریزه خوارانش
صفی الله میفرمود هذا قرة عینی
ذبیح الله میفرمود ای جانم به قربانش
اگر چشمم بیفتد بر جمال بی مثال او
ز یوسف چشم میبندد یقیناً پیر کنعانش
توسل کرد شیخ الانبیا بر حضرتش فوراً
به ذکر یا علی مولا ترحم کرد طوفانش
کمی از خاک نعلین علی برداشت ابراهیم
که گردید آتش نمرودیان آناً گلستانش
عیانش را نفهمیدند این مردم و پیغمبر
چگونه فاش گرداند از او اسرار پنهانش
چه بابایی ابوطالب سلام الله علیه آنکه
بود سنگین تر از ایمان کل خلق ایمانش
چه بانویی که قرآن را مزین کرده با کوثر
ندارد کفو این بانو بغیر از شاه مردانش
دو آقازاده دارد خوانده قرآن لؤلؤ و مرجان
دلم را برده این لؤلؤ و مجنونم به مرجانش
چه کرده با عطای لقمه ی نانی که در قرآن
به شأنش هل اتی نازل شده از ذات منانش
تمام انبیا بهر تبرک اذن میگیرند
که بردارند لقمه نان خشکی از سرِ خوانش
سلام الله علی المالک که فانی گشت در عشقش
سلام الله علی قنبر که گردید از غلامانش
خودش که جای خود ما را نکن تکفیر با این حرف
به اذن الله کُن می آید از امثال سلمانش
بجز بیت امیر عالم امکان کجا دیدید
که میکائیل خادم باشد و جبریل دربانش
نمک آماده کرده بهر نانش حضرت زهرا
الهی جان عالم باد قربان نمکدانش
شنیدم از نبی مولا به محشر میرود منبر
شنیدن دارد آن منبر که او باشد سخنرانش
یقین دارم سعادتمند میگردد یقین دارم
اگر بر سجده افتد پیش او با توبه شیطانش
چگونه میتوانم از غلامی دم زنم اصلاً
در این درگه که حکم مور را دارد سلیمانش
جنان را دوست دارم تا شوم مهمان مولایم
به این امید که گردم یکی از ریزه خوارانش
نلرزد دست و پایش نه نیاید خم به ابرویش
تمام خلق اگر مرهب شود آید به میدانش
کأنه گردش تیغ علی با سرعت نور است
که عزارئیل بهر جان گرفتن مانده حیرانش
نجف آری به قدری صاحب قدر است که باید
زند طعنه به یاقوت جنان ریگ بیابانش
خداوند اختیار مطلقش داده که می باشد
تمام عالم کون و مکان در تحت فرمانش
به اذن الله تام الاختیار است و دهد فرمان
زمین را بهر رویاندن سما را بهر بارانش
ملک را واجب الطاعه است وقتی امر فرماید
فلانی را کن احیا و فلانی را بمیرانش
مقامش را بنازم در کتاب الله میبینیم
قسم خورده به سُمِ مرکب او ذات سبحانش
بلاتردید خورشید فلک مستور میگردد
اگر روشن کند مولای ما شمع شبستانش
خدا در عالم بالا شبیهی آفرید از او
زیارت میکند فوج ملک در عرش رحمانش
نظر کردم به عرش و فرش و کرسی و قلم دیدم
به دست حیدر کرار باشد کل ارکانش
اگر این مصرع شیرین نمیشد کفر میگفتم
خدا مبهوت مانده بهر تشریفات اسکانش
بنازم آن ملاحت را که هنگام نظر کردن
به جای تیر جان میگیرد از پیکان مژگانش
خدا را آرزو کردم یتیم بی کسی باشم
چو دیدم طفل بی بابا نشسته روی دامانش
نمیسوزد در آتش آنکه دارد حب مولا را
اگر آرد به روز حشر با خود کوه عصیانش
نمیترسم من از یَومَ یَفِرُ المَرء مِن اُمِه
نه چون پاکم چون این آقاست آنجا پای میزانش
فقط راه امیرالمومنین عرفان بالله است
کسی که بی علی عارف شود لعنت به عرفانش
چه بدبختند آنها که سلونی را رها کردند
و رفتند از پی آنکه اَقیلونیست عنوانش
رها کردند باب علم را رفتند این جُهال
پی آنکس که دلال است بهر چارپایانش
خلائق هرچه لایق آنکه پاکی را نمیخواهد
همان نامرد منحوس حرامی باد ارزانش
شعر: محمدعلی قاسمی
.
محمدرضا بذری
ولادت حضرت علی 1400
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحهی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر