مسندنشین عالم بالا خدیجه؛ متن شعر وفات حضرت خدیجه

بازدید: 33 بازدید
گلچین مداحی و روضه خوانی
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

متن شعر

مسندنشین عالم بالا خدیجه

فخر قریش و همدم طاها خدیجه

ام الائمه مادر زهرا خدیجه

مادربزرگِ زینب کبری خدیجه

اسلامِ ما مدیون اسلام خدیجه است

هرجا علی گفتیم پیغام خدیجه است

باجان و با دل جور دلبر را کشیده

با شانه اش بار پیمبر را کشیده

با چشم گریان آب کوثر را کشیده

با نور ایمان نور حیدر را کشیده

آنگونه که تسبیح با نخ سودمند است

دین خدا هم با خدیجه سربلند است

او که همان اول به داد غم رسیده

وقت گدایی یادش افتادم رسیده

از برکت او خرجی ماهم رسیده

با نیت خیرش به ما پرچم رسیده

بر دین و دینداری خود پابندمان کرد

از مال خود بخشید و ثروتمندمان کرد

تحریم کردند از شقاوت مردِ او را

دیدند نزدیکان بی بی تَردِ او را

هی مسخره کردند آه سرد او را

مردم نفهمیدند اصلا درد او را

آن بانویی که کنیه ی ام المومنین داشت

مثل امیرالمومنینش دردِ دین داشت

صدیقه شد زهرا پس از مادر که رفته

هم درد مولا بوده پشت در که رفته

حتما علی را دیده بی لشکر که رفته

چون شوهرش حیدر شده حیدر که رفته

انداختند او را کنار در که میسوخت

میسوخت او هم با علی حیدر که میسوخت

او را زدند آنجا که با غم خو بگیرد

نگذاشتند آیینه ی ما رو بگیرد

فرصت نشد که دست بر پهلو بگیرد

یا راه آتش را به سمت مو بگیرد

وقتی صدای رنج مادرها زیاد است

یعنی مصیبت های دختر ها زیاد است

ای وای از غم از پرِ آتش گرفته

از ماجرای دختر آتش گرفته

از غصه ی موی سرِ آتش گرفته

زینب کجا و معجرِ آتش گرفته

روی کلام او به آقای نجف بود

با خولی و شمر و سنان دیگر طرف بود

ای وای از آن شب از شب درد و بلاها

گم شد میان سُم مرکب ها صداها

آتش گرفته دامن ناموس طاها

میرفت زینب در پی طفلان کجاها

او که عزا هم داشت از داغ برادر

میزد به قلب شعله ها مانند مادر

میسوخت خیمه آهِ زینب سوخت از درد

چشم کسی این صحنه را طاقت نیاورد

با زاده ی زهرا ببین دنیا چه ها کرد

سر از تنور خانه ی خولی در آورد

باید به پای غصه هایش مُرد امشب

با دستِ بسته تا کجاها رفت زینب

راحت بخواب مادر زهرا کفن که هست

شمعی اگر که نیست ولی اشک من که هست

قسمت نشد عروسی زهرا برای تو

حالا پس از تو قسمت ما سوختن که هست

لالایی تو نیست به جایش یتیم وار

تا صبح آهِ دخترکی دل شکن که هست

گیرم کسی کنار مزارت نایستد

حداقل برای من اینجا وطن که هست

بعد از من و تو غربت این خانه دیدنیست

از این به بعد روضه ی این پنج تن که هست

خیلی برای فاطمه دلشوره داشتی

راحت بخواب بعد تو با او حسن که هست

یک روز میرسد که ببینیم کربلا

بالای نیزه یک سرِ دور از بدن که هست

هرکس که آمده است به دنبال غارت است

دلخوش مکن به اینکه تنش پیروهن که هست

چیزی نمانده است برای سوارها

چیزی نمانده است ولی تاختن که هست

.

دهم ماه رمضان
شعر وفات حضرت خدیجه
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحه‌ی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.

مشاهده متن کامل