نشستم شعر بنویسم سحر شد ظهر شد شب شد
نشستم از نگاه او ببینم پیکرم تب شد
گمان کردم که او در قالب یک شعر میگنجد
مضامین را به دریا ریختم دریا لبالب شد
نشستم هر چه کردم باز دیدم دست من خالیست
نشستم گریه کردم حاصلش یک عمر مطلب شد
گمان کردم کسی از غربتش چیزی نمیفهمد
به توصیفش زبان وا کردم و دنیا مخاطب شد
مفسرها به شرح خطبه اش دفتر کم آوردند
همین که خطبه خواند اشک مورخ ها مرکب شد
نبردند آن هزاران تیغ بران سهمی از تاریخ
فقط یک خطبه زینب خواند و آن یک خطبه مکتب شد
دری را جز در بیت علی هرگز مکوب ای دل
که جبراییل هم تا رد شد از این در مقرب شد
و زهرا هستی خود را به نام مرتضی کرده
گواهم این که نام دختر او نیز زینب شد
شعر: محمدحسین ملکیان
.
متن شعر مدح
ولادت حضرت زینب
مداحی و نوحه همراه متن شعر
کانالهای مهجه در فضای مجازی
ایتا / بله / روبیکا / تلگرام / سروش
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر