متن شعر
نور اقرا تابد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد میدهد
سینه ام بوی محمد میدهد
گل دمد از آتش تاب و تبم
معجز روح القدس دارد لبم
من سخن گویم ولی من نیستم
این منم یا او ندانم کیستم
جبرئیل امشب دمد در نای من
قدسیان خوانند با آوای من
ای بتان کعبه درهم بشکنید
با من امشب از محمد دم زنید
دم زنید از دوست خواموشی چرا
ای فراموشان فراموشی چرا
گوش تا آوای احمد بشنوید
بانک اقرا یا محمد بشنوید
از حرا گلبانگ تحلیل آمده
دیده بگشایید جبریل آمده
اینک از بیدادها یاد آورید
با امین وحی فریاد آورید
لاله های جامه از قم چاک چاک
ژاله های خفته در دامان خاک
بردگان برده بار ظلم و زور
دختران زنده رفته زیر گور
کعبه ای بیت خدا عزوجل
تابکی در دامنت لات و هبل
مکه تا کی مرکز نا اهلها
پایمال چکمه بوجهل ها
اوس و خزرج قتل و خونریزی بس است
ظلم و جور و شهوت انگیزی بس است
تا به کی با تیغ یکدیگر قتیل
دست بردارید کامد جبرئیل
مکه دریای فروغ وحی شد
بت پرستان بت پرستی نهی شد
دوست میخواند شما را بشنوید
بشنوید اینک خدا را بشنوید
روز روز مرگ ظلم و ظالم است
بانگ اضرب مردف اقرأ حاکم است
این صدای من نه آوای خداست
آی انسانها محمد مقتداست
یا محمد منجی عالم تویی
این مبارک نامه را خاتم تویی
یا محمد تو به خلقت رهبری
اولین نور آخرین پیغمبری
انبیا مشعل ز تو افروختند
وز دمت پیغمبری آموختند
یا محمد آفرینش گشته گوش
غرشی از بحر سر تا پا خروش
مردگان را گو که صبح زندگی است
بردگان را گو که روز بندگی است
عدل را بر مرگ ظلم اعلام کن
ظلم را با دست عدل اعدام کن
یا محمد این بود پیغام دوست
عالمت در انتظار تفلحوا ست
ای به شام جهل و ظلمت آفتاب
از حرا بر قله هستی بتاب
جسم بی جان بشر را جان تویی
این پریشان گله را چوپان تویی
ای حیات جان کلامت دم بزن
تاج عزت بر سر آدم بزن
کعبه را زآلایش بت پاک کن
بت گران را همنشین با خاک کن
این که گفتیمت رسول آخری
تا قیامت خلق را پیغمبری
ختم شد بر قامتت پیغمبری
این تو را باشد دلیل برتری
خط پایان را تو می پویی و بس
حرف آخر را تو میگویی و بس
غیرت و مردانگی آیین تو است
عزت زن در حجاب دین توست
چند باید سرکشان را سر کشید
چند با نامردمی دختر کشی
بر همه اعلام کن زن برده نیست
برده مردان تن پرورده نیست
باغ زیبایی کجا و زاغ زشت
دیو شهوت را برون کن از بهشت
ای تو را هم مهر و هم قهر خدا
تابکی ابلیس در شهر خدا
با علی بت های چوبین را بکش
وین خدایان دروغین را بکش
می نَشایَد با گل توحید خس
گو فقط الله الله است و بس
تا شود خاموش باطل از سخن
ای زبان حق تو از حق دم بزن
تو نه تنهایی که خود ما با توییم
با توییم آنسان که گویی ما توییم
اولیا در محضرت اِستاده اند
انبیا پشت سرت اِستاده اند
تیر از ما و کمان در دست توست
اختیار آسمان در دست توست
خاتم توحید در انگشت توست
حق به پیش روی و حیدر پشت توست
مشعل تو تا ابد روشنگر است
آتش بیدادگر خاکستر است
دین اسلامت مسلمان پرورد
بوذر و مقداد و سلمان پرورد
مکتب تو مکتب عمار هاست
این کلاس میثم تمار هاست
ما تو را زهرای اطهر داده ایم
شیر مردی مثل حیدر داده ایم
ما تو را دادیم در بین همه
یک خدیجه یک علی یک فاطمه
تا قیامت جاودان آیین توست
فاطمه رمز بقای دین توست
دست تو دست تو نه دست خداست
دشمنت را تا ابد تبت یداست
ای زمام آسمان در مشت تو
مه دو نیمه از سر انگشت تو
جای تو دیگر نه در غار حراست
در دل امواج طوفان بلاست
خصم را با خلق خوش دنبال کن
سنگ را با خنده استقبال کن
دست رحمت از سر عالم مدار
گر تو را خوانند ساحر غم مدار
منجی عالم تو می باشی و بس
ای همه فریاد رس فریاد رس
یا محمد ای خرد پا بست تو
ای چراغ مهر و مه در دست تو
حسن تصویر همه آیینه ها
چلچراغ شام تار سینه ها
هر زمان گلواژه هایت تازه تر
بلکه از هستی بلند آوازه تر
ابر رحمت رحمتی بر ما ببار
بار دیگر از حرا بانگی برآر
ما کویر تشنه تو آب حیات
ما غریقیم و تو کشتی نجات
ما به قرآن دست بیعت داده ایم
از ازل با مهر عترت زاده ایم
عترت و قرآن چراغ راه ماست
روشنی بخش دل آگاه ماست
عترت و قرآن نجات عالمند
چون دو انگشت محمد باهم اند
این دو تا هستند با یک دیگر
پشت هم تا پیش حوض کوثرند
هر دو اند از ابتدا نور و چراغ
کی شوند از هم جدا نور و چراغ
این دو یک بودند از بدو ظهور
نور خورشید است و خورشید است نور
شیعه با قرآن و عترت داده دست
نیست در قاموس او حرف از شکست
شیعه قرآن از حسین آموخته ست
شیعه پای این چراغ افروخته ست
شیعه تا بار ولایت برده است
مثل زهرا تازیانه خورده است
شیعه بحر موج خیز غیرت است
شیعه فریاد کتاب و عترت است
شیعه از آغاز ره آگاه بود
پیرو قرآن و آل الله بود
شیعه را با خون برابر ساختند
شیعه را از مهر حیدر ساختند
ما امانت دار این پیغمبریم
هرگز از قرآن و عترت نگذریم
تا به عالم دودمان آدم اند
شیعه و قران و عترت باهم اند
آنچه موسی در دل سَینا ندید
چشم ما در چارده معصوم دید
آسمان وحی زیب دوش ماست
چارده خورشید در آغوش ماست
هرکه از این چارده تن ماند دور
در دو دنیا هم چنان کور است و کور
باغ رضوان تا ابد سرمست ماست
چارده معصوم گل در دست ماست
چارده قران و یک تفسیرشان
چارده آیینه یک تفسیرشان
چارده پیکر ولی یک جانشان
هر چه جان دارد خدا قربانشان
ای شما قرآن و قرآن را به دست
ای فداتان هر چه بود و هر چه هست
ای شما گل قلب شیعه باغتان
هر دلی را آتشی از داغتان
شیعه از اول شما را یافته
در شما نور خدا را یافته
تا خدا هست و شما هستید و ما
هستی ما و تولای شما
گر ز پیکر دست ما گردد جدا
نیست ممکن کز شما گردد جدا
میثم از اعماق جان گوید همی
مدحتان را با زبان میثمی
شعر: استاد سازگار
.
حاج مهدی سلحشور
عید مبعث 1399
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحهی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر