کاش میشد که نسیمی خبرت را میبرد سید مجید بنی فاطمه + متن شعر

بازدید: 1,601 بازدید
سید مجید بنی فاطمه
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

 

متن شعر

کاش میشد که نسیمی خبرت را می برد

خبر سوختن بال و پرت را می برد

کاش میشد که زبان دور دهان چرخاندن

اثری داشت که سوز جگرت را می برد

کاش جای عطشی که رمقت را برده

خواب می آمد و چشمان ترت را می برد

لب زدن ها پدرت را نگرانت کرده

عطش تو نفس مختصرت را می برد

فاصله کم شده و حرمله با قدرت زد

دست بابات نبود تیر سرت را می برد

خوب شد تیر سه پر گر چه سپر را کج کرد

سنگرت بود وگرنه سپرت را می برد

تو روی دست پدر عازم میدان بودی

یا که تقدیرِ گلویت پدرت را می برد

دست و پا میزنی اما پدرت حیران است

گلویت زیر عبا تا به حرم پنهان است

این طرف ناله و آن سوی ولی غوغا شد

گر چه لب خشک ولی چشم همه دریا شد

مادرش زد به سر و عمه کنارش افتاد

ناله زد وای علی خواهرش از جا پا شد

بدن کوچکِ از پوست به سر بند شده

دفن شد زیر لحد باز پدر تنها شد

بعد از واقعه یعنی دم غارت کردن

حرمله پشت حرم آمد و واویلا شد

مادرش گفت که ای حرمله لعنت بر تو

به روی نیزه نزن زخم گلویش وا شد

مادرش داشت کنار پسرش جان میداد

از غم سوختن بال و پرش جان میداد

برای دانلود صوت کلیک کنید

سید مجید بنی فاطمه
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید

Telegram | Eitaa | Bale | Rubika
مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید

مشاهده متن کامل