آسمان را به روی تخته در می بردند کربلایی حسین طاهری + متن شعر

بازدید: 4,067 بازدید
کربلایی حسین طاهری
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

دانلود مداحی آسمان را به روی تخته در می بردند

مـتن شـعر

آسمان را به روی تخته در می بردند

تاج سر بود که باید روی سر می بردند

سرو سامان همه بی سر و بی سامان بود

پا به یک سوی سر از یک طرف آویزان بود

او درست است که یک همدم و غم خوار نداشت

بدنش روی دری بود که مسمار نداشت

جگرش پاره شده اما به دل تشت نریخت

عضو عضو بدنش هر طرف دشت نریخت

بود زندانی و در مجلس اغیار نرفت

همره اهل و عیالش سر بازار نرفت

کسی از دور به پیشانی او سنگ نزد

گرگ درنده به پیراهن او چنگ نزد

کنج زندان خبر از بزم می و جام نبود

دخترش ثانیه ای در ملع عام نبود

سر سجاده و در حال سجودش نزدند

هر دو دستش به تنش بود و عمودش نزدند

تن او ماند روی خاک ولی چاک نشد

تیغ خونین شده با پیرهنش پاک نشد

بود مظلوم ولی هفت کفن داشت به تن

گریه میکرد به جسمی که نشد غسل و کفن

شعر: سعید خرازی

برای دانلود صوت کلیک کنید

کربلایی حسین طاهری
Telegram: @mohjat_net
Eitaa: @mohjat_net
www.mohjat.net

مشاهده متن کامل