متن شعر
چشم من راز برملا دارد
لب من یک سبد دعا دارد
دل من سوخت و ملالی نیست
دل بیچاره هم خدا دارد
با دعای فرج دلم پر زد
به همانجا که عشق جا دارد
یا امامِ زمانِ دلتنگی
عاشقت بی تو گریه ها دارد
جشن امسال هم نیامدی و
شهرمان غصه ی تو را دارد
صاحبِ خانه گرچه پنهانی
خانه ات باز هم گدا دارد
جاده ی غیبت تو طولانیست
اصلاً این جاده انتها دارد
کاش میشد که مهزیار شویم
زائر خیمه ی نگار شویم
قد و بالای محشری داری
آمدی قصد دلبری داری
بین سرهای یوسفان جهان
تو برای خودت سری داری
قلعه ی دل خراب مژگانت
چه سپاهی چه لشکری داری
ماه شبهای فاطمه چقدر
به روی خاک مشتری داری
تو کریمی و مثل اجدادت
خصلت ذره پروری داری
به هوای تو پر گرفته دلم
بین سینه کبوتری داری
پسر حیدری و وقت نبرد
با سپاهی برابری داری
حضرت فارِسَ الحجاز بیا
پسر فاطمه بتاز بیا
حسرت چشم آسمان خدا
آخرین تیرِ در کمان خدا
با همین غیبتی که طولانیست
داده دست دلم بهانه خدا
در کنار تو حالمان خوب است
فیض جاری بی کران خدا
با قدم های آسمانی تو
میشود عرش جمکران خدا
فقط امیدمان تویی برگرد
ای اَبَر مرد قهرمانِ خدا
بی تو نبض زمان تَرَک برداشت
حضرت صاحب الزمان خدا
کاش میشد که پیشمان باشی
گرچه گفتند بی کران باشی
.
حاج محمدرضا بذری
ولادت امام زمان 1401
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحهی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر