متن شعر
باز کن آغوش خود سائلت سر می رسد
آن گدا که بخششت را کرده باور می رسد
آنقَدَر فریاد خواهم زد که من را هم ببین
ناله های هر شبم از پشت این در می رسد
تا نفس باقیست نفس سرکشم را رام کن
رفته رفته عمر من دارد به آخر می رسد
در شب قدرت به قدر گریه ام رونق بده
هر که به جایی رسید از دیده تر می رسد
گرچه بد کردم بیا با این بدت تندی مکن
ای که لطف بی حدت حتی به کافر می رسد
از دل هر معصیت زهرا مرا بیرون کشید
طفل بازیگوش دلگرم است مادر می رسد
زیر قرآن زیر و رویم کن الهی بِعلی
دلشکسته گیر می افتد به دلبر می رسد
نخل حیدر خرج افطاری ما را می دهد
از نجف ظرف رطب هر شب به نوکر می رسد
دفن نوکر احتیاطاً گردن ارباب هاست
بعد مردن کفن و دفن ما به حیدر می رسد
در سرازیری قبرم بعد تلقین خواندنم
حتم دارم مرتضی آنجاست که سر می رسد
آه مظلومیت آقای مظلومان خاک
جمع می گردد تمام آن به دختر می رسد
سر به چوب محمل خود زد در آن ساعت که دید
نیزه داری مست با رأس برادر می رسد
در کنار خانه باباش سنگش می زدند
زخم مهلک بر پر و بال کبوتر می رسد
کاش زینب خاطرش در کوچه ها آسوده بود
کاش بر هر دختری میدید معجر می رسد
.
مناجات با خدا؛
شب 19 ماه رمضان
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحهی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر