متن شعر
خورشید پرستان رخ آن ماه ندیدند
دل یاوه نهادند که دلخواه ندیدند
هرکس دم از او میزند و این همه دستان
زآن روست که در پرده ی او راه ندیدند
شرح غم دلسوختگان کار سخن نیست
زین سوز نهان خلق بجز آه ندیدند
امروز عزیز همه عالم شدی اما
ای یوسف من حال تو در چاه ندیدند
از خون شفق خنده گشاید دل خورشید
آن شب شدگان بین که سحرگاه ندیدند
رندان نبریدند دل از دست درازی
تا زلف تو را این همه کوتاه ندیدند
آزادگی آموز که مردان شرف را
در جلوه ی حُسن و هنر و جاه ندیدند
هر گوشه ز گنج ازلی یافت نصیبی
جای غم او جز دل آگاه ندیدند
چون سایه بپوشان دل خود کآینه داران
جز گَرد در این کهنه گذرگاه ندیدند
شعر: هوشنگ ابتهاج (سایه)
.
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن شعر در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحهی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر