متن شعر
یک اربعین شده نفسم را گرفته اند
من بی کسم تمام کسم را گرفته اند
آری چهل شب است پرم را شکسته اند
یک اربعین شده کمرم را شکسته اند
یک اربعین که خانه ام آوار گشته است
گویا جهان به شانه ام آوار گشته است
من سایبان روی سر از دست داده ام
یک اربعین شده پدر از دست داده ام
یک اربعین گذشت سرم درد میکند
آتش گرفته ام جگرم درد میکند
یک اربعین گذشت و گذشت آب از سرم
یک اربعین جهان شده شب در برابرم
یک اربعین گذشت و تنت را ندیده ام
در زیر سنگ ها بدنت را ندیده ام
خونآبه دیده گشت و به تشییع نیامدیم
یک اربعین گذشت و به تشییع نیامدیم
یک اربعین گذشت و تبسم نکرده ای
مثل همیشه خنده به مردم نکرده ای
یحیای ما که خون تو میجوشد از زمین
یک اربعین شده است که میسوزد اربعین
یک اربعین به ناخن خود کوه کنده ایم
در سینه قلب خویش از اندوه کنده ایم
جای پدر به جای پسر بر تو سوختیم
یک اربعین به خون جگر بر تو سوختیم
حالا ببین که از غمت امت چه میکنند
این مردمان غرق مصیبت چه میکنند
زنهای ما به جای شهیدان خود ببین
با قلب های غرق جراحت چه میکنند
حرفت وصیتت علمت بر زمین نماند
حالا ببین که موقع بیعت چه میکنند
کوچه به کوچه شهر به شهر و نفس نفس
این چشم ها به کرب و بلایت چه میکنند
ای جان فدای تشنه ی مجروح قتلگاه
گودال را ببین که جماعت چه میکنند
اهل و عیال تو که عزیز اند پیش ما
آه از حرم که وقت اسارت چه میکنند
رحمی نمیکنند به موهای سوخته
وای از حرامیان دم غارت چه میکنند
شکر خدا که پیکر تو بوریا نخواست
اما به قتلگاه سه ساعت چه میکنند
یابن الشبیب عمه ی ما راه دور رفت
میخواست قتلگاه بماند به زور رفت
آتش گرفت چادرش اما کسی ندید
پنجاه و پنج سال قدش را کسی ندید
پنجاه و پنج سال بدون غمی نبود
تا آن زمان مقابل نامحرمی نبود
پنجاه و پنج سال پرش را گرفته اند
مردان خانه دور و برش را گرفته اند
یابن الشبیب عمه ی ما احترام داشت
چندین امامزاده و چندین امام داشت
پیش بزرگ قافله فریاد میزدند
یابن الشبیب بر سر او داد میزدند
داغی کمرشکن کمرش را شکسته بود
یک نیزه ی بلند سرش را شکسته بود
یابن الشبیب بسکه زمین خورد جان نداشت
میخواست راه علقمه گیرد توان نداشت
یابن الشبیب دختر دلگیر را زدند
پنجاه و پنج ساله زنی پیر را زدند
اما رباب زخم پرش را گرفته بود
از بس که درد داشت سرش را گرفته بود
یابن الشبیب آتش خیمه امان نداد
فرصت به روی زخمی آن دختران نداد
از پیش نیزه های شکسته عبور کرد
او را به دستهای خودش جمع و جور کرد
او را به ریگ های بیابان سپرد و رفت
او را به آفتاب بیابان سپرد و رفت
این داغ ها به گریه مداوا نمیشود
بغضی که چنگ زد به گلو وا نمیشود
دندان فشرده ام به جگر صبر میکنم
بی گریه تا به صبح ظفر صبر میکنم
خون میخورم مگر بچشم التیام را
من صبر میکنم سحر انتقام را
سوگند بر تو مرهم ما انتقام ماست
مرهم نه اندکی و کمی التیام ماست
بعد از تقاص شب شب خون گریه های ماست
تازه شروع گریه ی ما های های ماست
سوگند بر تو ای پدر مهربان ما
تو میرسی کنار امام زمان ما
.
شعر جدید
اربعین شهادت رهبر انقلاب 1405
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحهی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر