متن شعر
چشم خود را بستم و دیدم حرم را باز هم
احترام خادمان محترم را باز هم
بین من با تو فقط یک چشم بستن فاصله است
احتیاجی نیست بردارم قدم را باز هم
چشم خود را بستم و دیدم که با نقاره ها
در دلم کوبیدن باب الکرم را باز هم
چشم خود را بستم و دیدم که قبل آمدن
میکشیدی بر گناهانم قلم را باز هم
چشم خود را بستم و دیدم شده دستم عصا
میبرم آهسته سمتت مادرم را باز هم
از کریمانخانی اش در گوش من آواز خواند
قلب من میخواند با او آمدم را باز هم
چشم خود را بستم و دیدم که دادی زودتر
حاجت آنکه نمی آید حرم را باز هم
چشم خود را بستم و دیدم خودت برداشتی
بی صدا از شانه هایش بار غم را باز هم
چشم خود را بستم و خواندم میان صحن تو
زیر لبها شعرهای محتشم را باز هم
باز کردم چشم را دیدم به دستم داده ای
تو برات کربلایی پشت هم را باز هم
آنقدر دادی مکرر در مکرر دم به دم
تا بگویم تا قیامت باز هم را بازهم
هر کسی هر جا که باشد پر به مشهد میکشد
یا علی موسی الرضا را تا که با مد میکشد
بسکه مشتاقند دلها بر خراسان رضا
سیل آمد سیل هم شد باز مهمان رضا
شستن دل های ما هیچ است وقتی دیده ایم
آب هم تطهیر میشد زیر باران رضا
این حرم بسیار دیده سال ها و قرن ها
سیل اشک زائران و سیل احسان رضا
اولیا جمعند شب ها در حرم فهمیده اند
فاطمه هر شب می آید در شبستان رضا
شعر: حسن لطفی
.
ولادت امام رضا
متن شعر مدح
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحهی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر