سحر از تاب گیسویش به گوش باد گفتم گفت – شعر مناجات آغاز امامت امام زمان

بازدید: 36 بازدید
گلچین مداحی و روضه خوانی
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

سحر از تاب گیسویش به گوش باد گفتم گفت

عجب یاری عجب یاری عجب یاری عجب یاری

منِ بی عُرضه حتی عَرض حاجت هام میلنگد

گره در کار خود انداختم وقت گرفتاری

چه بر می آید از دست منِ درمانده جز گریه

اقلاً دلخوشم با چشمهایم کرده ام کاری

قرار از ابتدا این بود بار هجر بردارم

ببین حالا چگونه شهره شهرم به سرباری

گریز از از ناگزیری فراقت کاش ممکن بود

چه چاره دارد این بیچاره ی تو غیر ناچاری

اگرچه ظرف من ظرفیتش در حد مهرت نیست

ندیدم کاسه ام را خالی از لبخند بگذاری

خودم خاک کف پای تو هستم حضرت عباسی

به قول لات های با مرام کوچه بازاری

بجز تو رو به هر کس میزدم رو میگرفت از من

هوای این گدای رانده از هر خانه را داری

به حق خانوم پهلو شکسته خواهشاً برگرد

به حق رد خون مانده بر تیزی مسماری

نه تنها مادر ما سوخت بلکه گیر هم افتاد

نه ول کن بود میخ در نه مهلت داد دیواری

.

متن شعر مناجات
با امام زمان و آغاز
امامت حضرت مهدی

مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
ایتا | بله | روبیکا | تلگرام

مشاهده متن کامل