بر گدای خانه اش معصومه عصمت میدهد – متن شعر روضه وفات حضرت معصومه

بازدید: 83 بازدید
گلچین مداحی و روضه خوانی
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

بر گدای خانه اش معصومه عصمت میدهد

دست زائرهای خود برگ شفاعت میدهد

هرکسی که خاک شد تأثیر تربت میدهد

قول دیدار رضا را در قیامت میدهد

مثل سلطان گنبد این شاهبانو با صفاست

زائر معصومه در قم زائر قبر رضاست

سفره ای مثل عمو جانش حسن انداخته

حضرت رب الکرم او را کریمه ساخته

هرکه بی حاجت به کویش پا گذارد باخته

شک ندارم اصلا او معصومه را نشناخته

مثل زهرا مادرش احسان او بی انتهاست

دختر باب الحوائج دیده بر راه گداست

مثل زینب مو به مو تفسیر قرآن می کند

با تکان چادرش کافر مسلمان می کند

دست او باز است و زینب وار احسان می کند

خواهر سلطان عالم کار سلطان می کند

از کلام حضرت صادق چنین معلوم شد

زائر او زائر هرچارده معصوم شد

رشته های معجر او دستباف فاطمه است

هرکه دورش گشته بی شک در طواف فاطمه است

در عفاف زندگی او عفاف فاطمه است

عشق او تفسیر عین و شین و قاف فاطمه است

هیچ مردی با چنین اعجوبه ای همتا نشد

عاقبت هم همسری در رتبه اش پیدا نشد

سالهای سال در چشم انتظار سوخته

در فراق روی بابا دیده بر در دوخته

اسم زندان در دل او شعله ها افروخته

گریه های بی صدا را از کسی آموخته

خانه ی موسی ابن جعفر بیت الاحزانش شده

گریه در ده سالگی روزی چشمانش شده

در یتیمی احترامش را نگه میداشتند

دور تا دورش برادرها اقامت داشتند

بی اجازه پا کنار خانه اش نگذاشتند

جای هیزم شاخه گل در پشت در بگذاشتند

داغ بابا دید اما داغی مسمار نه

کوچه های تنگ دید اما در و دیوار نه

فاطمه بود و مدینه قامتش را تا نکرد

بی حیایی با لگد در را به سویش وا نکرد

مادرش زهرا ولی در زیر یک در گیر کرد

سینه ی زخمی سه ماهه مادرش را پیر کرد

بعد بابا با رضاجان بیشتر مأنوس شد

ساحل چشمان او دلبند اقیانوس شد

غربت آن دم در تمام هستی اش ملموس شد

که رضایش از مدینه رهسپار توس شد

شد مدینه بی رضا یکسال مانند قفس

گریه میکرد و صدا میزد رضا را هر نفس

نامه ای از یار آمد بالهایش باز شد

موسم ناقه سواری های او آغاز شد

تا به شهر ساوه بغض دشمنان ابراز شد

بال و پرهای کبوترها شکار باز شد

صحنه ای از کربلا با دیده ی تر دیده است

در دیار بی کسی داغ برادر دیده است

سوی قم او داغدار آمد ولی با احترام

کوچه واکردند مردم در میان ازدحام

میرسید از هر طرف تنها صدای السلام

شد گریز روضه ام یک جمله ای لعنت به شام

چه بلایی بر سر ناموس حق آورده اند

عمه ی سادات را خیلی معطل کرده اند

دور ناقه چشمهای بی طهارت مانده اند

خارجی فرزند زهرا را به خنده خوانده اند

بسکه سرها را به روی نیزه ها رقصانده اند

بارها از روی نیزه سر زمین افتاده است

گیسوی آقا به دست آن و این افتاده است

بسته دست قافله در حلقه ی زنجیر شد

با تکان نیزه ی شش ماهه مادر پیر شد

بارها با نیزه داری مست او درگیر شد

داد زد نامرد با بال و پرش بازی نکن

کودکم خوابیده انقدر با سرش بازی مکن

.

متن شعر روضه
وفات حضرت معصومه

مداحی و نوحه همراه متن شعر
کانال‌های مهجه در فضای مجازی
ایتا / بله / روبیکا / تلگرام / سروش

مشاهده متن کامل