یه روزی هست که تقویمای تاریخ سید مجید بنی فاطمه + متن شعر

بازدید: 1,648 بازدید
سید مجید بنی فاطمه
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

بنی فاطمه یه روزی هست که تقویمای تاریخ

متن شعر

یه روزی هست که تقویمای تاریخ

نوشتن بین کوچه محشری شد

دوشنبه راهش و بستن که افتاد

نوشتن از همون روز بستری شد

پاهاش از ضعف میلرزید نفساش بوی خون میداد

پسرش گریه میکرد و بهش راه و نشون میداد

دنیا تاریک بود کوچه باریک بود

زهرا بی حال و مرگش نزدیک بود

*****

رو خاک افتاد دنیا زیر و رو شد

جدا کردن در و از دست پهلو

خلاصه بستر و اماده کردن

امان از بستر و از دست پهلو

میخواستن با یه مشت هیزم دل ما رو بسوزونن

اتیش اماده می کردن که دریا رو بسوزونن

فصل پاییز بود از اه لبریز بود

از پا افتاد و عمرش نا چیز بود

*****

یه دردایی فقط احساس میشن

یه دردایی ولی دق مرگ میدن

حسن دید ما شنیدیم ماجرا رو

شنیدن کی بود مانند دیدن

علی میگفت چی دیدی که اینجوری پریشونی

چیکار کردن توی کوچه میخوای پاشی نمیتونی

خونه لرزید تا پهلو به پهلو شد

بعد اون سیلی چشماش کم سو شد

برای دانلود صوت کلیک کنید

سید مجید بنی فاطمه
Telegram: @mohjat_net
Eitaa: @mohjat_net
www.Mohjat.Net

مشاهده متن کامل