متن شعر
از آن ساعت که خود را ناگزیر از تو جدا کردم
تو بر نی بودی و دیدی چهها دیدم، چهها کردم
گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی بردم
ولی فیض زیارت را تمنا از خدا کردم
به یادم مانده آن روزی که می جستم ترا اما
تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه ها کردم
تو را ای آشنای دل اگر نشناختم آن روز
مرا اکنون تو نشناسی وفا بین تا کجا کردم
تن چاک تو را چون جان گرفتم در برم اما
برای حفظ اطفالت تو را آخر رها کردم
به سان شمع آبم کرد بانگ آب آب تو
اگر چه تشنه بودم چشمه های چشم وا کردم
میان خیمه های سوخته هم چون دلم آن شب
نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا کردم
شکسته جای مهرت را ز بی مهری به نی دیدم
شکستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا کردم
ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل
سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی کردم
شعر: حاج علی انسانی
.
![]()
کربلایی نریمان پناهی
برای دریافت جدیدترین اشعار
به کانالهای مهجه بپیوندید
t.me/mohjat_net
eitaa.com/mohjat_net
rubika.ir/mohjat_net
ble.ir/mohjat_net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر