دوش چشمی بر زمان انداختم سید مجید بنی فاطمه + متن شعر

بازدید: 1,379 بازدید
سید مجید بنی فاطمه
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

 

متن شعر

دوش چشمی بر زمان انداختم

با کمیت وحی هر سو ساختم

رفتم انجایی که جبریل خیال

با فراتر رفتنش می سوخت بال

چشم بر اغوش عرش انداختم

هفت جنت را مجسم ساختم

لب فرو بستم سخن محرم نوبد

رفتم انجایی که من محرم نبود

سیر کردم با نزول و با سعود

در تمام افرینش هر چه بود

نا گهان کردم به چشم دل نظر

بر زمینی ز اسمان خوب تر

هفت جنت در مسیرش خوشه ای

افرینش در درونش گوشه ای

جنتی دل حلقه در های او

از ملک بهتر کبوتر های او

انبیا ارند بر گردش طواف

اولیا را دشت و صحرایش مطاف

اشک ها در دامنش انجم شده

ملک امکان در درونش گم شده

هم چو مجنون هر طرف بشتافتم

طایری با بال خونین یافتم

محو مات روی زیبایش شدم

مست در بزم تماشایش شدم

گفتمش ای مرغ زیبا کیستی

تو ز اب و خاک این گل نیستی

تو که هستی گو که این جا کجا

گفت من جبریلم اینجا کربلاست

کربلا هم عشق و هم شور من است

کربلا سینای من طور من است

کربلا لوحی ز سر ابتداست

کربلا یک قطعه از خون خداست

برای دانلود صوت کلیک کنید

سید مجید بنی فاطمه
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید

مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید
Telegram | Eitaa | Bale | Rubika

مشاهده متن کامل