تو ای قاتل مرا کشتی بیا بنویس با خونم سید مجید بنی فاطمه + متن شعر

بازدید: 1,316 بازدید
سید مجید بنی فاطمه
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

 

متن شعر

تو ای قاتل مرا کشتی بیا بنویس با خونم

که از مهمان نوازی های اهل کوفه ممنونم

به جای انکه گلریزند بر سر خیل یارانم

همه کردند در این شهر غربت سنگ بارانم

نه بر خود نه برای لحظه قربانی ام گریم

نه بهر دو کبوتر بچه زندانی ام گریم

اگر خونم چکد بر رخ به یاد ال یاسینم

که من این جا سر قاسم به نوک نیزه میبینم

تو که دست مرا بستی ندیدی زخم احساسم

بیا دست مرا بشکن که فکر دست عباسم

در اب افتاد دندان من و لب تشنه جان دادم

خدا داند همان لحظه به یاد اصغر افتادم

هر انچه سنگ داری کن نثار فرق من کوفه

دم دروازه فردا سنگ بر زینب مزن کوفه

لب من پاره شد اما به فکر ضربه چوبم

مبادا بشکند فردا در دندان محبوبم

الا ای کوفه من همراه خورشید اختری دارم

میان کاروان ال عصمت دختری دارم

فدای دخت زهرا گر شود ماه رخش نیلی

مبادا بر گل روی رقیه کس زند سیلی

شمشیر بر خواست از روی زانوی کمانی

برای دانلود صوت کلیک کنید

سید مجید بنی فاطمه
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید

مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید
Telegram | Eitaa | Bale | Rubika

مشاهده متن کامل