متن شعر
گویا به سر رسیده غم انتظار ها
از راه امدست نگار نگار ها
بابا خوش امدی قدمت روی چشم من
چشمی که خون شده ز غم روز گار ها
با گریه ام بساط ستم را بهم زدم
اورده ام برای شما افتخار ها
این گیسوان مختصرم فرش راه تو
باقیش مانده است میان شرار ها
پاهای کوچکم پر الاله ها شده
بس که دویده ام پیتان در فرار ها
گفتی مرا دوباره بغل می کنی
دستت کجاست اه چه شد ان قراره ها
محو سر تو بودم و خوردم زمین پدر
یک مرتبه دو مرتبه نه بلکه بار ها
خسته شدم پدر نفسم بند امده
از بس که پا به پا شده ام با سوار ها
صوت خفیف و دست نحیف و تنی ضعیف
مانده برای دختر تو یادگار ها
.
![]()
سید مهدی میرداماد
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید
Telegram | Eitaa | Bale | Rubika
مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر