متن شعر
زهرای من سویی نمونده توی چشمات
حالت بده مرهم ندارم واسه دردات
زهرای من روتو چرا از من میگیری
هفتاد و پنج روزه تو این بستر اسیری
میسوزی تو تب دردت به جونم
حرفی بزن چیزی بگو بانوی خونم
شرمندم از تو افتادی از پا
دیگه نداری فاطمه میلی به دنیا
آه و واویلا فاطمه
****
زهرای من پای دفاع از من شکستی
یادم نمیره بین موج خون نشستی
زهرای من تو شعله ها بال و پرت سوخت
روی زمین افتاده بودی پیکرت سوخت
خونابه میریخت از زخم پهلوت
تو اون شلوغی رد شدن با چکمه از روت
خونه بهم ریخت خیلی جفا شد
فهمیدم از مسمار در محسن فدا شد
آه و واویلا فاطمه
****
زهرای من اشکای زینب رو ندیدن
دستامو بستن با طنابو میکشیدن
زهرای من تو کوچه دنبالم دویدی
با چشم تر بس که زمین خوردی بریدی
دیدی تو کوچه قنفذ چه ها کرد
دست تو رو از دست من زهرا جدا کرد
با اون غلافش میزد رو بازوت
خون میچکید روی زمین از زخم پهلوت
آه و واویلا فاطمه
.
![]()
کربلایی نریمان پناهی
برای دریافت جدیدترین اشعار
به کانالهای مهجه بپیوندید
t.me/mohjat_net
eitaa.com/mohjat_net
rubika.ir/mohjat_net
ble.ir/mohjat_net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر