متن شعر
شب است و این شب تاریک دیگر سر نمی آید
بغیر از خون دل از چشم های تر نمی آید
در و دیوار کوفه از سکوت مرگ لبریز است
که آوای اذان مرتضی دیگر نمی آید
یتیمان زانوی غم در بغل دارند بعد از این
ولی با نان و خرما هیچ کس از در نمی آید
دل دختر به لبخند پدر آرام می گیرد
پس از این خنده ای روی لب دختر نمی آید
حسین آرام مانند برادر اشک میریزد
اگرچه داغی از گودال سنگین تر نمی آید
شب و تنهایی و اندوه و تابوتی که می بردند
کجای داغ این بابا به این مادر نمی آید
علی سی سال را با غصه ها کوچه سر کرده
همان بهتر از این کوچه ها حیدر نمی آید
![]()
سید مجید بنی فاطمه
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید
Telegram | Eitaa | Bale | Rubika
مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر