متن شعر
دوش در سر هوس دیدن آن دلبر طوبی قد
مه منظر بی مثل بیفتاد و من از دست شدم مست
شدم بی خبر از هست شدم
تا که به خود آمدم از خانه برون بودم و مجنون و غزل خوان و
پریشان و ز کف رفته روان صبر و توان ناله کنان
کون و مکان دور سرم چرخ زنان بود مکرر
در ره میکده در زیر لبم ذکر جنون حال سکون
رفته برون از دل و جان
غرق تمنای تماشای رخ
ساقی میخانه ی صبح ازل و شام ابد بود
که ناگاه به یک غمزه ی ابروی کج حضرت ساقی
دل و دین باختم و سر به قدم هاش بینداختم و
خویش غبار قدمش ساختم و
زد شرر آن دلبر بی مثل
به بنیاد من و زیر و زبر کرد من و من
همه شد باده و ساغر
گفتم ای جان و همه هستی من باد
به قربان تو و با من
سخن آغاز کن و لعل لبت باز کن و
شور و نوا ساز کن و
یار حجازی به دو صد ناز ببر
حالت عشاق به شه ناز ببر
فاش نما سِرِ مُسَتَر که چرا حضرت داور
به جهان خلق نمود آدم و حوا و چرا
نوح به دریا زده دل را
و به آتش ز چه افتاد خلیل الله و در طور
چه ها دید کلیم الله و
در مهد سخن گفت ز چه حضرت روح الله و
در لیلیة الاسراء و به معراج چه دیده است حبیب الله و
این خانه ی کعبه به چه علت شده بنیان
چه رخ داد که در رکن یمانی ترکی هست
که با دیدن آن دل شده سرمست
بگو هرچه که دانی به من از قصه ی عالم
به بیان آمد و از غیب سخن گفت که یزدان
جهان کنز خفی بوده و چون خواست که او را
بشناسند بنا کرد جهان را و زمین را و زمان را
و همه بحر و بر و خشک و تر و
روز و شب و شمس و قمر رمل و حجر
بوته ی سرسبز و شجر
میوه و بر امر قضا حکم قَدَر
به خداوند قسم هست دلیل و هدف خلقت نوح نبی و
موسی و عیسی و خلیل الله و پیغمبر خاتم
که همه مژده دهند از طرف خالق اکرم
به وجودی که ز ذات احدیت شده مشتق
ز همه سابق و اسبق
و خداوند ز پا تا به سر است او
به هو الهو ثمر است او
به خلائق پدر است او
و به عینی که خداوند جهان است
ولیکن بشر است او
و خداوند عیان گشته ز سر تا قدمش
کنز خفی امر جلی
گشته به عالم ز تجلی جمالش
که همان حی غدیر است امیر است
و در وحدت خود فیض کثیر است
منیر است کبیر است
به الله قسم رازق این چرخ اسیر است
امیر دو جهان مصدر گل شاه دو عالم اسدالله علی
مرشد جبریل امین ساقی کوثر
پدر خاک امیر دو جهان
خسرو لولاک امام بشر و جن و ملک
ارض و فلک مظهر اجلال خداوند تبارک و تعالی
صفت حُسن خدا شاه ولا
معنی یعطونَ ذکات است
و تفسیر یقیمونَ صلاة است
و نوریست که در طور عیان گشت
وجودیست که در مهد سخن گفت
و ناجی خلیل الله و نوح است
و معراج پیمبر ز قدوم علی آن مظهر ذات احدی
بر سر دوش نبوی گشت میسر
علی آدم و ادریس و شعیب و ذکریا و
علی ناجی یونس به دل ماهی دریا و
علی منجی یوسف ز دل چاه
علی صالح و داوود علی لوط و علی شیث و
سلیمان و علی صالح و یعقوب و علی
دست خدا چشم خدا وجه خدا نور خداوند
و علی عابد و معبود و علی خالق و مخلوق و
علی راز و مرزوق علی ذاکر و مذکور
علی حامد و محمود
علی حیدر و صفدر یل خیبر
ز همه جن و ملک افضل و برتر
چه بگویم به مدیحش
چه بخوانم ز صفاتش
که خدا مدح علی گفته به تورات
و به انجیل و زبور و صُحَفُ و جمله ی قرآن
و پیمبر شده مداح
ولیکن چو منی چشم به درگاهِ کریمش
و به امید نعیمش بنویسم صفتی از صفت قنبر او را
که مگر قنبر او یک نظری بر دل مقداد کند
قلب پر از غصه ی او شاد کند
بلکه حساب آوردش
بنده ی احسان کریمانه ی قنبر
.
متن شعر مدح
عید غدیر خم
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر