دوش در خیمه اش از خیمه نجاتم دادند – شعر روضه ششم محرم

بازدید: 24 بازدید
گلچین مداحی و روضه خوانی
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

متن شعر

دوش در خیمه اش از خیمه نجاتم دادند

تا فدایش بشوم برگ براتم دادند

از عسل حرف زدم شاخه نباتم دادند

یا حسن گفتم و فوراً حسناتم دادند

بی خیال همه ام حضرت او را عشق است

پدرم یاد به من داده عمو را عشق است

قاسمم من که به یل های عرب هم رده ام

با همین سن کمم مرشد این میکده ام

با زره کار ندارم به کفن آمادم

من سرِ ازرق و چندین پسرش را زده ام

اشهد ان حسین ابن علی ثارالله

وقت جنگم همه گفتند که ماشاالله

ولی الآن بدنم بین بیابان مانده

به تن من اثر سُم سُتوران مانده

عمو از دیدن من خم شده حیران مانده

روی لبهام فقط ذکر حسن جان مانده

سنگها بوسه گرفتند همه از رویم

پیچ خورده است به یک نیزه ی کوفی مویم

لگدی خورده به روی پَرِ افتاده ی من

کج شده زیر لگدها سرِ افتاده ی من

.

متن شعر روضه
شب ششم ماه محرم
حضرت قاسم ابن الحسن
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
Mohjat.Net
.

مشاهده متن کامل