متن شعر
فانی ذات خدا شد فانی دنیا نشد
موقع رفتن حریف گریه ی زنها نشد
یک پدر میخواستم از او مرا مهمان کند
هرچه کردم وا کنم راه گلویش وا نشد
نیزه بر پهلوش خورد و کشتی ام پهلو گرفت
روی موج تیغ رفت و راهی دریا نشد
دست و پای باعث و بانیش الهی بشکند
اولین بار است پیش پای بابا پا نشد
حال راحت در بغل میگیرم و میبوسمش
چون حیا کردیم از هم شام تاسوعا نشد
خنده ای که شد سر جمع آوری پیکرش
در طی پنجاه سالِ عمر من با ما نشد
زحمتی دارم ابالفضل تو هم با من بگرد
من که خیلی گشتم اما بیش از این پیدا نشد
او خلاصه آمد و من هم خلاصه چیدمش
چیدم اما آن جوان خوش قد و بالا نشد
.
متن شعر روضه
شب هشتم ماه محرم
حضرت علی اکبر
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر