متن شعر
خون غزل می ریخت
از بیت بیت رزم او ضرب المثل میریخت
با دست خود خورشید
در کهکشان دامنش ماه و زحل میریخت
سرمه نکش بر چشم
کی زرگری روی طلا رنگ بدل میریخت
اشک عمو وقتی
آرام قاسم را گرفتش در بغل میریخت
وقت اذانِ عشق
از منبر حلقوم او خیرالمعمل میریخت
مثل حسن شیر است
مردانگی از چهره ی این شیر یل میریخت
از مصحف رزمش
آیه به آیه سوره ی فتح جمل میریخت
خونِ عدوی پست
در پنجه ی این شیرزاده در جدل میریخت
آنقدر سر انداخت
از خستگی حتی عرق های اجل میریخت
تیری به بالش خورد
سنگ عدو بر کنج ابروی هلالش خورد
چون ابر باریده
انگار در این دشت قاسم پهن گردیده
کفتار ها دیدند
نعش عقابی که پرش را نیزه ای چیده
زیر سر سُم هاست
روی زمین قاسم اگر اینگونه چسبیده
این گل پر از خار است
از بس میان سینه ی او تیغ روییده
از چندجا تا شد
طومار او را دست دشمن سخت پیچیده
سرنیزه شد سیراب
از چشمه ی خونی که در حلقوم, جوشیده
باید عبا آورد
مثل علی اکبر تن او نیز پاشیده
.
متن شعر روضه
شب ششم ماه محرم
حضرت قاسم ابن الحسن
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر