مثل یک صاعقه تکبیر حسن می آمد – شعر روضه پنجم محرم

بازدید: 25 بازدید
گلچین مداحی و روضه خوانی
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

متن شعر

مثل یک صاعقه تکبیر حسن می آمد

یازده ساله ترین شیر حسن می آمد

برتن از پیروهن خویش کفن ساخته است

او حسینیه ای از خشت حسن ساخته است

رگ گردن متورم شده یعنی لبیک

مشت هایش متراکم شده یعنی لبیک

یازده جرعه ی ناب از یَم حیدر خورده است

خوب پیداست که بر غیرت او برخورده است

دست حق بر درِ خیبر بخورد میفهمند

به رگ غیرت او بر بخورد میفهمند

او یتیمیست که نعلین ندارد حتی

فکر صد خُم در آن بین ندارد حتی

او نمیدید که خاری به کف پایش بود

دامن پیروهنش زیر قدمهایش بود

چند باری به زمین خورد ولی باز دوید

تا که زهرا به زمین خورد علی باز دوید

خیره چشمان ترش رو به همان منظره بود

دور گودال فقط دایره در دایره بود

همه با خاطره ی بغض علی جمع شدند

حلقه در حلقه به یک نقطه ولی جمع شدند

حلقه ها تنگ تر از تنگ تر از قبل شده

قلبها سنگ تر از سنگ تر از قبل شده

باید از بین همه رد بشود میداند

نه محال است مردد بشود میداند

.

متن شعر روضه
شب پنجم ماه محرم
حضرت عبدالله ابن حسن
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن مداحی در فضای مجازی
Mohjat.Net
.

مشاهده متن کامل