در غربت سامرا به خاک افتادی با یاد شهید کربلا جان دادی فرزند غریب تو کنارت میگفت هذا جسد ابی علی الهادی…
بی حالی شبیه تشنه ها میفتی و میزنی صدا وا اماه میسوزه تنت توی تبت خون میریزه از دور لبت با هر…
انت الهادی و انا المضل سرگردونم منه خسته دل سرگردونم به حوالی خودت برگردونم صاحبم باش توی این شلوغیا مراقبم باش تو…
سامرا پر از غم از حال و روز هادی میسوزه تا قیامت از آه و سوز هادی زهر جفای دشمن آتش زده…
خوش به حال سامرایی ها که الآن تو حرمت هستن وعدشونه هر سال این موقع همه پای علمت هستن یه مداح میخونه…
دل من اومده دنبال نشونی تو پدربزرگ صاحب الزمونی میدونم منو به آقام میرسونی رسم منه نوکری و گدایی اسم منه گدای…