اشعار محرم 1401 کلیک کنید

آتیش زدن باز دوباره به یه در * کربلایی نریمان پناهی

آتیش زدن باز دوباره به یه در
اشعار ماندگار
1

آتیش زدن باز دوباره به یه در

متن مداحی آتیش زدن باز دوباره به یه در

————————————

آتیش زدن باز دوباره به یه در

اومدن یه عده واسه دردسر

نیمه ی شب یه نفر کمک نبود

داره میسوزه یه خونه بین دود

یه پیرِمرد نداره حتی عبا

داره میدوه به پشت مرکبا

نفس برید توی اون شلوغیا

میکشن آقامونو تو کوچه ها

یاد غم و غصه های مادره

وارث غمهای دوش حیدره

اون مادری که آتیش گرفت پرش

نفسش برید جلوی شوهرش

میزدنش از خدا بی خبرا

با سر افتاد روی خاک کوچه ها

شکر خدا اینجا هیچ زنی نبود

اینجا صورت کسی نشد کبود

تو مدینه با لگد پهلو شکست

روبروی حسنین بازو شکست

شکر خدا که زنی اسیر نشد

اینجا هیچ زنی یه روزه پیر نشد

واویلتا از مصیبتای شام

میزدن زینبو بین ازدحام

سوخت معجرا سوخت تموم چادرا

میزدن اهل حرم رو بی هوا

جهت دانلود صوت کلیک کنید

.

با نوای کربلایی نریمان پناهی

شهادت امام جعفر صادق 1401

خرید آنلاین کتاب مداحی 1401 »» کلیک کنید
اشتباهات تایپی متن مداحی را اطلاع بدید
.

www.instagram.com/mohjat_net
t.me/mohjat_net
www.aparat.com/mohjat
www.Mohjat.net
.

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …