.  اشعار محرم 99 منتشر شد

از گریه نا امیدم دردم دوا نگردد

از گریه نا امیدم دردم دوا نگردد

از گریه نا امیدم دردم دوا نگردد

بغضی که در گلو ماند جز داد وا نگردد

با آستین گرفتند طفلان من دهان را

مانند من کسی کاش صاحب عزا نگردد

من پیره مرد شهرم تو پیرتر ز فضه

ای پیر قامتت در تابوت جا نگردد

آهسته شُستم اما از بس شکسته ای تو

ای خورده شیشه غسلت نه بی صدا نگردد

آیینه ای شکسته اسما مراقبت کن

این دنده شکسته تا جا به جا نگردد

این زخم زخم پهلوست هم آمده به سختی

آبی بریز اما آرام وا نگردد

بر سنگ سرخ غسلت چسبیده لخته خونت

با ناخنم تراشم اما جدا نگردد

مشتت که باز کردم یک گوشواره دیدم

گفتی علی خبر دار از ماجرا نگردد

در کوچه ای که خوردی از ضربه ای به دیوار

خون تو پاک حتی از سنگها نگردد

جای علی در این شهر قنفذ چه محترم شد

گویا سزای مردی جز ناسزا نگردد

وقتی که سینه ات بر در میخ کوب گردید

گفتم ز چوب آتش محسن رها نگردد

خونابه می چکد باز از چوبه های تابوت

وقتی که سر گشاید راحت دوا نگردد

گفتی که روضه ها را بالای سر بخوانم

امشب بخواه زینب در کربلا نگردد

***

دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد

چشم