محرم 99 کلیک کنید

محمد صمیمی – امشب دیگه تموم عمر این سه ساله

امشب دیگه تموم عمر این سه ساله

امشب دیگه تموم عمر این سه ساله

عمری که دیگه انگار مثل یک خیاله

امشب دوباره دیگه صورت باباش و

میگه با اشک چشماش قصه غماش و

روح پروانه ای پر کشیده

دست چشمه به دریا رسیده

وقتی که دختری بی قراره

سر به دامان بابا میذاره

هوای مرغ دلی که فکر پروازه

مسیر سرخ نگاهش مثل یک رازه

حالا که عطر نفس هاش بوی بارونه

از التهاب جدایی روضه میخونه

به حال من نگاه کن اخرین امیدم

نمیدونی بابا جون بی تو چی کشیدم

زخم روی گلوته بغض توی سینم

غم جدا شدن رو تو چشات میبینم

بعد تو کار این دل تموم

بعد تو زنده موندن حرومه

تو دل این شبای درازم

دیدمت با چش نیمه بازم

اروم نبوده چشای بی قرار من

تا این شبی که رسیدی در کنار من

تو اوج دلواپسی ها دل به تو دادم

تا اون شبی که رو خاک از ناقه افتادم

بابا ببین منم که پیش تو نشسته

شبیه ابروی تو پای من شکسته

دنبال تو دوییدم روی خار صحرا

تا اومدی کنارم مادر تو زهرا

کنج ویرونه محشر به پا شد

خاک ویرونه کرب و بلا شد

لاله ها از بهشت پر کشیدن

تا پیش این مسافر رسیدن

رسیده حلقه نوری از بنی هاشم

میاد صدای سلام اکبر و قاسم

برای بدرقه این اخرین سرباز

چشای عمه میبینه اخرین پرواز

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0