اشعار محرم 1401 کلیک کنید

حاج مهدی سلحشور – تا مشکتو تو آب زدی

تا مشکتو تو آب زدی
اشعار ماندگار
1

تا مشکتو تو آب زدی

تا مشکتو تو آب زدی

موجای دریا شد آروم

تا رو به ساحل اومدی

بغضی نشست توی گلوم

همون دم بود غربت دنیا شد نصیبم

رو لب گل کرد ناله های امن یجیبم

بلند شو بنگر که شمشیرا رو کشیدن

آخه میدونن بدون تو من غریبم

ابالفضل

****

دشمن با داغ اکبرم

آتیش زده بر جیگرم

حالا شکسته با غمت

مثه سر تو کمرم

روی قلبم دیگه این زخم غم میمونه

کمرم دیگه مثه مادر خم میمونه

میدونی چه فکری میسوزونه دلم رو

تو این فکرم خواهرم بی محرم میمونه

ابالفضل

****

پاشو ببین توی حرم

عزا خونه به پا شده

که آرزوی کوفیا

با کشتنت روا شده

بدون تو توی هر خیمه پا میذارن

رد پاهاشونو تو آتیش جا میذارن

دیگه زینب دستاشو روی سر میگیره

پیش چشماش داغمو رو دلها میذارن

ابالفضل

 

 

دانلود فایل صوتی از اینجا

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

دانلود مداحی جدید / جدید ترین متن نوحه و متن مداحی تمام مداحان از سایت مهجه

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

 

سایت مهجه |  www.Mohjat.net

@Mohjat_net
#Mohjat

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …