خواهرت آمده در این صحرا | متن شعر | حسین سیب سرخی

خواهرت آمده در این صحرا

خواهرت آمده در این صحرا

بعد یک اربعین ولی تنها

خیز و بین پیکر کبودم را

صورتم مثل مادرم زهرا

این چهل روز قوتمان غم شد

هر چه شد جرعه جرعه کم کم شد

قامت خواهرت ببین خم شد

خواهرت کوه صبر و ماتم شد

لحظه های غروب یادم هست

بارش سنگ و چوب یادم هست

ناله های تو خوب یادم هست

به تنش پا نکوب یادم هست

تو زمین خوردی آسمان افتاد

از تنت نیزه سنان افتاد

خاتمت دست ساربان افتاد

شعله بر خیمه زنان افتاد

بین این مردمان خدا گم شد

عزت و احترام ما گم شد

دختری زیر دست و پا گم شد

پیکرت زیر نیزه ها گم شد

رمق از ذکر روی آن لب رفت

تن تو زیر سم مرکب رفت

روی آن جسم نامرتب رفت

چه به حال خراب زینب رفت

من بمیرم پر تو خاکی شد

صورت اطهر تو خاکی شد

بین مقتل سر تو خاکی شد

چادر خواهر تو خاکی شد

بعد از آن پیکر تو غارت شد

به زنان حرم جسارت شد

روزی مرد ها شهادت شد

قسمت بانوان اسارت شد

در میان حرامیان رفتیم

لاجرم بین این و آن رفتیم

وسط بزم کوفیان رفتیم

سر بازار شامیان رفتیم

در شلوغی گذارمان افتاد

رنگ از روی دختران افتاد

معجرم دست این و آن افتاد

سر عباس از سنان افتاد

صحبت گوشواره شد بد شد

گوش ها پاره پاره شد بد شد

چشم ها پر ستاره شد بد شد

به زنانت اشاره شد بد شد

تا نگاهش به سوی آب افتاد

یاد شش ماهه اش رباب افتاد

درد های من از حساب افتاد

گذرم مجلس شراب افتاد

نیمه شب پشت کاروان جا ماند

بار ها زیر دست و پا ها ماند

سعی کردم برادر اما ماند

دخترت در خرابه تنها ماند

شاعر: وحید محمدی

 

.
.

 

شب اربعین 1399 حاج حسین سیب سرخی


لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.