دنیا تو رو از بال و پر انداخته زهرا | متن شعر | مهدی اکبری

دنیا تو رو از بال و پر انداخته زهرا

دنیا تو رو از بال و پر انداخته زهرا

این در من و به دردسر انداخته زهرا

اخر تو رو فکر سفر انداخته زهرا

از تو چشام ببین غروب اسمون و

بهت نشون میده یه مرد نیمه جون و

نگاه چطور زمین زدن یه پهلون و

کارای دنیا رو میبینی کار علی نیست خونه نشینی

حالم بده حال تو بد تر نگو که فردا بد تر از اینی

به خاطر علی بمون خسته شدی ولی بمون

****

اگه میخوای بری برو تسلیمِ حیدر

فقط بیا به مجلس ترحیم حیدر

میبینی که حالش چقدر وخیمِ حیدر

بازم سرت به گریه بند شد

صدای کی بود سرت بلند شد

امروز تو کوچه گریه کردم

دیدم به دورم بگو بخند شد

به خاطر علی بمون خسته شدی ولی بمون

****

باشه قبول جواب قلب من و دادی

دیشب به زینب بقچه کفن رو دادی

امروز خودت صبحونه حسن رو دادی

حسینم و دیدم که شستی سر و روش و

با دستای شکسته شونه زدی موش و

چی شده بود خیلی میبوسیدی گلوش و

موهاش و میکردی مرتب اینا رو یادش میمونِ زینب

گفتی حسین زود تشنه میشه بالا سرش اب بزارید هر شب

به خاطر حسین بمون پناه زینبین بمون

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

وبلاگ مهجه: www.mohjat.blogfa.com

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net