اشعار محرم 1401 کلیک کنید

کربلایی نریمان پناهی – رسیدم برادر تا شام بلا

رسیدم برادر تا شام بلا
اشعار ماندگار
1

رسیدم برادر تا شام بلا

رسیدم برادر تا شام بلا به همراه سر های از تن جدا

همه اومدن بهر دیدار ما نه با گل حسینم با سنگ جفا

حسین جان اخا

****

میدیدی منو از روی نیزه ها سرم رو شکستن توی کوچه ها

ندیدم از این ها یه ذره حیا به ما میزدن حرفای نا روا

حسین جان اخا

****

آخه ما کجا کوچه بازار کجا آتیشم زده گریه دخترا

خدا میدونه چی کشیدم حسین رقیت رو دیدم زیر دست و پا

حسین جان اخا

****

به ما خندیدن مرد و زن از رو بام نزاشتن به ما ها یه کم احترام

به طعنه میگفتن به ما خارجی امون از شلوغی و از ازدحام

حسین جان اخا

****

منو کشته داغ محله یهود همه صورتا شد به رنگ کبود

چه حرفا که نشنیدم از شامیا یه ذره حیا بینشون هم نبود

حسین جان اخا

****

چقدر بین این شهر کشیدم عذاب توی هر مسیر قلب ما شد کباب

سر تو همه چیزو میدید رو نی بمیرم برا گریه های رباب

حسین جان اخا

****

آوردن سرت رو تو تشت طلا زیر لب زدم مادرم رو صدا

میگفتم ببین این حسین توئه که رأسش بریده شده از قفا

حسین جان اخا

دانلود فایل صوتی از اینجا

 

 

کربلایی نریمان پناهی / شب اربعین ماه صفر 1397

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی کردن اشعار در سایت کتاب وبلاگ و نرم افزار به هیچ وجه مجاز نیست

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …